گفت و گو با نوازنده ای که در خیابان های رشت ساز می زند

آرزویم شاد کردن مردم ، تنها در ۱۰ ثانیه است
 احمد سراخانی: تا همین چند سال پیش تصور خیلی از ماها از موسیقی خیابانی ، دوره گردهای سیه چرده کثیفی بودند که با یک آکارئون یا تار از این محل به آن محل راه می افتادند و می زدند و می خواندند و پول می گرفتند. اما چند سالی هست که رشته جدیدی از هنر وارد خیابان های ایران و مخصوصا رشت شده است؛ موسیقی خیابانی. هنری که در جهان به رسمیت شناخته شده است و برایش فستیوال های جهانی برگزار می کنند. هنری که در جذب توریست بسیار موثر است و در خیابان های سنگ فرش شده و زیبای کشورهای بزرگ جهان، فراوان یافت می شود. از پاریس تا مسکو و نیویورک و لندن و برلین و استانبول یکی از تفریحات توریست ها دیدن گروه های موسیقی است که در خیابان های پر زرق و برقشان برای دقایقی مردم را سرگرم می کنند. در رشت هم چند سالی است که این گروه ها در خیابان های سنگ فرش شده مرکز شهر و خیابان های بالای شهر رشت مثل گلسار شروع به کار کرده اند. یکی از آن ها برادران ارزبیگی هستند. جزو قدیمی ها محسوب نمی شوند اما چهره شناخته شده ای شده اند. با افشین ارزبیگی که در کنار برادر ویالون زنش(اشکان) ، گیتار می زند درباره کارش گفت و گو کردیم.

س- آقا چطور شد این شغل و انتخاب کردی؟
ج- من کارهای زیادی در زندگی ام انجام نداده ام. تنها کاری که بلد بودم و هستم همین موسیقی است. در بچگی نقاشی کار می کردم اما بعد از مدتی دیدم نمی توانم به همین راحتی صاحب آتلیه شوم و از راه این هنر امرار معاش کنم. اما با موسیقی بلاخره توانستم به بچه ها موسیقی یاد بدهم و زندگی خودم را تا حدودی بچرخانم. اما اینکه چطور در خیابان شروع کردم به موسیقی کار کردن داستانش از اینجا شروع می شود که سال ها پیش پدر و عمویم در بازارچه سبزمیدان چلوکبابی داشتند که منم آنجا کار می کردم. سالن داری و نظافت می کردم. اما دیدم درآمد خوبی ندارم. ناجش به قول معروف دلم می ماند. تا اینکه پدرم عمل جراحی کردند و مغازه را به عمویم واگذار کردند. من هم آمدم بیرون و بعد از غیبت طولانی بالاخره رفتم سربازی. از خدمت هم که آمدم ۶ ماهی بیکار بودم و این بیکاری و بی پولی بدجور به من فشار آورد. همان موقع برادرم کار موسیقی در خیابان را شروع کرده بود و من هم تصمیم گرفتم به برادرم بپیوندم. من تصمیم نداشتم عین کسانی باشم که از جنوب می آمدند و با ساز گدایی می کردند و شان و منزلت اجتماعی نداشتند. من دوره گرد نبودم. اشکان هم شروع کرده بود جلوی مغازه ذهن برتر در خیابان لاکانی نرسیده به بانک ملی ساز زدن.
س- چه سالی بود؟
ج- سال ۹۴٫ برادرم اشکان ویالون می زد و بعد از یک هفته صاحب مغازه آمد یک جعبه شیرینی به برادرم داد و گفت این به برکت ویالون زدن شماست که فروش ما دوبرابر شده. درواقع یک دستخوش بود. اینطوری بود که من مجاب شدم که این کارو شروع کنم. فهمیدم اگر شغلی پست باشد درواقع آن آدم آن شغل را پست نشان داده و ما می توانیم این شغل را به شیوه آبرومندانه اش مثل کشورهای خارجی پیگیر باشیم. اینگونه شد که من با گیتارم آمدم کنارش ایستادم. چون گیتارم ، الکتریک نبود کمربند نمی خورد و مجبور می شدم یک پایم را تکیه بدهم به دیوار و اینطوری شدیم گروه سه پا (می خندد). دوپای برادرم و یک پای خودم.
س- الان کدام خیابان ساز می زنید؟
ج-خیابان سعدی روبروی کلیسای قدیمی. جلوی لوازم تحریر مهران. البته الان اشکان روحیه خوبی ندارد و فعلا به تنهایی مجبورم در خیابان ساز بزنم.
س- چرا خیابان سعدی را انتخاب کردید؟
ج- چون در خیابان علم الهدی مغازه داران شاکی شدند که صدای ساز داخل مغازه می آید و اذیتشان می کند. من هم رفتم وسط خیابان علم الهدی که دیگر شاکی نشدند اما درگیر مشکل دیگری شدیم. وقتی برنامه اجرا می کردیم ۵۰ ، ۶۰ نفر دورمان جمع می شدند و از آنجا که مجوز نداشتیم برایمان دردسر ایجاد می کرد.به همین دلیل مجبور شدیم برویم یک خیابان دیگر.
س- مگر به گروه های موسیقی خیابانی مجوز هم می دهند؟
ج- شنیدم که می دهند اما ظاهرا پروسه مجوز دادن بسیار طولانی است. در تهران بعضی از گروه ها مجوز گرفتند اما در شهر رشت هیچ گروه و نفری مجوز نگرفته. اما خب اگر مجوز بدهند که خیلی هم عالی است. کور از خدا چه می خواهد ؛ دو چشم بینا. به هرحال کار ما هم بیکلام و ایرانی است و قابلیت مجوز گرفتن را دارد. حتی گیتار هم اصالتا ساز ایرانی است.
س- چرا گلسار نمی ری ساز بزنی؟
ج- اتفاقا رفتم اما دیدم آنجا نوازنده زیاد دارد. از گیتار و سنتور گرفته تا فلوت. دیدم اگر به گلسار بروم هم جایگاه خودم را از دست می دهم و هم به کار آن ها صدمه می زنم. پس ترجیح دادم جای خودم را داشته باشم.
س- از نظر مالی اوضاع خوبه؟ چقدر پول جمع می کنی؟
ج- الحمدالله خیلی خوبه. حداقل نسبت به زمانی که توی رستوران بودم خیلی بهتره.
س- خانواده ات راضی ان که این شغل و انتخاب کردی؟ چون این شغل برای خیلی ها هنوز جا نیفتاده.
ج- از اینکه پس انداز دارم و روحیه بشاشی پیدا کردم خیلی راضی اند. اما این شغل بدی های خودش را هم دارد. یکی اش روزهای بارانی است. من زمانی که نقاشی می کشیدم یا خطاطی می کردم، عاشق باران بودم اما الان از باران متنفرم چون نمی توانم در خیابان ساز بزنم و کاسبی کنم.
س- موسیقی را از کی یاد گرفتی؟
ج- از سال ۸۲ پیش استاد سهراب فلک انگیز. سه ماه رفتم و به کتاب دوم که رسیدم فلامنگو را شروع کردم و کارهایی از خوان مارتین را تمرین کردم. بعد به صورت جزوه ای و اینترنتی و نرم افزار تمرین کردم و به عبارتی استادهایم شدند ویدیوهای اینترنتی و نرم افزارهای آموزش گیتار.
س- از وضعیت گروه های موسیقی خیابانی در کشورهای خارجی اطلاع داری؟
ج- بله. وضعشان خیلی خوبه. برای خودشان فستیوال دارن. مسابقه دارن. شانیت دارن. به چشم هنرمند بهشان نگاه می شود. مقام کسب می کنن. جایزه می گیرند. قدردانی می شوند. اما خب ما اول کاریم و شاید یک روز هم مثل آن ها بشیم.
س-برخورد مردم با شما به عنوان هنرمند خیابانی خوبه؟
ج- بله. هنرمندان جوانی که این کارو شروع کردند خیلی از پیش داوری ها را از بین بردند و با کارهای خوب و ظاهر خوبی که داشتند به این کار شانیت اجتماعی بخشیدند. الان حتی کسانیکه برای ما پول نمی گذارند و ۱۰ ثانیه هم به آهنگ ما گوش می دهند خوشحال هستند. نگاه بدی به ما ندارند. من به شخصه سعی می کنم در همان ۱۰ ثانیه ای که رهگذر از جلوی من می گذرد بتوانم شادشان کنم. من این نگاه را ندارم که مردم به من صدقه می دهند بلکه از آن ها روزی می گیرم. فکر می کنم مردمی که به من و هنرمندان خیابانی پول می دهند هم همین نگاه را دارند که پولشان ، صدقه نیست و مزد کاری است که شادی و خاطره به دل ها می آورد.خدا رو شکر این فرهنگ در رشت جا افتاده است.
س-چه آهنگ هایی بیشتر می زنی؟
ج- از گام میمینور Em شروع می کنم و قطعه ای هست به نام رومنس که قدیم ها در رادیو پخش می شد و روی تصویر دشت و طبیعت گذاشته می شد و مردم خاطره خوبی از آن دارند. بعد ربطش می دهم به قطعه بعدی و بعد هم روی گام سول ماژور کار می کنم که مکمل میمینور است. بعد هم آهنگ های پاپ قدیمی می زنم. آهنگ های جدید را جوانان بیشتر درخواست می کنند و وقتی دو نفر هستیم می توانیم انجامش بدهیم.
س-مردم بیشتر کدام آهنگ ها را دوست دارند و تشویقت می کنند؟
ج- یکی از آهنگ های پرطرفدار «در این دنیا تک و تنها شدم است» که خیلی قدیمیه. مربوط به زمان زنده یاد بنان هست. آهنگ «چند روز دل دیوونه» هم پرطرفداره. اما آهنگ «چشم من» جزو آهنگ هایی که بیشترین تقاضا را داره. مثلا یک راننده تاکسی هست که هر روز مرا می بیند و هزار تومان می دهد و می گوید که برایش آهنگ «چشم من» را بزنم. من هم می زنم و اونم می ره توی رویا.

منبع: مجله اینترنتی ناجه

نوازنده خیابانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *